تبلیغات
عمارامروز - تو که از زادگهم بی خبری
پنجشنبه 29 دی 1390

تو که از زادگهم بی خبری

   نوشته شده توسط: خادم اسلامی    

سلام
توکه از زادگهم بی خبری
ز چه رو دم زنی از بی پدری
توکه از کودکیت بی اثری
نتوانی به ثریا بپری
----------------
من همان معرکه ی آزادم
من همان اهل حسین آبادم
من صدای نفس یاقوتم
من فراری ز غم ناسوتم
من سر از ساقه جدا می دارم
آتش شور به دل می کارم
----------------
الا ای دژخیم

تو توان نفس صیادی
پر کاهی ، به دمی بر بادی
تو همان خنجر بر کتف منی
غافل از محکمه ی ذوالمننی
تو همان آئینه ی بشکسته
و صدایی که به سگ بنشسته
تو کتابی ، همه خط نفرینی
ساعتی تلخ و همه ننگیین

-------------------------
من و دلدار جدا میخوانیم .
پای این مرقد هو می مانیم
می نکردند صداقت با ما
در صداقت ، به علی می مانیم

عکس صورت متلاشی شده شهید با پیراهن مشکی امام حسین(ع)
 مصطفی جان سلام
جان ما و سلام بر ارباب. همین برادر شهید بزرگوارم .

گرچه تو صورت خود را به نشانی دادی ،
جان خود در ره آن سرو کمانی دادی .
یاحسین

به نوشته وبلاگ صدای 8